
ترازهای تجاری دوجانبه تحت تمرکز 1
ترازهای تجاری دوجانبه به کانون توجه فزاینده ای تبدیل شده است، زیرا برخی از سیاست گذاران نگران هستند که اندازه بزرگ و رو به رشد آنها ممکن است منعکس کننده موانع نامتقارن تجارت باشد. با این حال، بررسی دقیق محرک های تراز تجاری دوجانبه نشان می دهد که عوامل کلان اقتصادی، به جای تعرفه های دوجانبه، محرک های اصلی عدم تعادل در حال رشد بوده اند. در حالی که تعرفه ها نقش متوسطی در تکامل تعادل های دوجانبه داشته اند، کاهش تعرفه ها با اجازه دادن به تقسیم کار بین المللی بیشتر، از جمله از طریق مشارکت در زنجیره های ارزش جهانی، بهره وری را افزایش داده است. بنابراین، افزایش شدید تعرفه ها سرریزهای قابل توجهی ایجاد می کند و اقتصاد جهانی را بدتر می کند. از منظر سیاست، تحلیل ما نشان می دهد که بحث عدم تعادل خارجی به درستی بر کل تراز تجاری و عوامل کلان اقتصادی که آن ها را هدایت می کنند، متمرکز است. هدف قرار دادن ترازهای تجاری دوجانبه خاص با تعرفه های دوجانبه احتمالاً بیشتر به انحراف تجارت منجر می شود و کل تراز تجاری را بدون تغییر می گذارد. در عوض، کاهش چندجانبه بیشتر در موانع تجاری به سود تجارت و در درازمدت، نتایج کلان اقتصادی خواهد بود.
ترازهای تجاری دوجانبه (تفاوت بین ارزش صادرات و واردات بین دو کشور) اخیراً مورد بررسی قرار گرفته است. برخی از سیاست گذاران نگران هستند که اندازه بزرگ و رو به رشد آنها ممکن است نتیجه موانع نامتقارن تجارت باشد که سیستم تجارت بین المللی را مخدوش می کند. اما آیا تمرکز بر موازنه های دوجانبه درست است؟
در یک مطالعه جدید (IMF، 2019)، ما نگاهی دقیق تر به این موضوع می اندازیم و سعی می کنیم به سه سوال پاسخ دهیم: • محرک های اصلی تراز تجاری دوجانبه چیست؟• ارتباط بین تراز تجاری کل و دوجانبه چیست؟• هنگامی که تعرفه های دوجانبه برای کاهش تراز تجاری دوجانبه خاص افزایش می یابد، چه اثراتی بر کشورهای درگیر و اثرات سرریز آنها بر کشورهای ثالث دارد؟
اقتصاددانان به طور معمول بر درک تعادل تجارت کل (یا کلی) یک کشور متمرکز شده اند ، که این مجموع مانده های تجاری دو جانبه آن با سایر کشورها است. شکل 1 نشان می دهد که مبلغ و 3 مانده تجارت دو جانبه برای چند کشور بزرگ در سال 1995 و 2015 نشان می دهد. به طور کلی ، کشورها دارای مانده تجارت دو جانبه مثبت و منفی هستند. این نشان دهنده سازمان بین المللی تولید است: تجارت به کشورها اجازه می دهد تا در کارهایی که به بهترین وجه انجام می دهند تخصص داشته باشند و سپس با یکدیگر تجارت کنند. کشورها برای کشورهایی که بیشتر آنها را وارد می کنند ، و مازاد کشورهایی را که بیشتر آنها را صادر می کنند ، کسری دارند. به عنوان مثال ، مکزیک هم با شرکای تجاری خود تعادل تجاری دو جانبه مثبت و بزرگ دارد ، اما یک تراز تجاری کلی کوچک است.
با این حال ، هنگامی که بیشتر مانده های دو جانبه یک کشور یک طرفه هستند ، یا از طرف منفی مانند ایالات متحده ، یا از طرف مثبت ، به عنوان مثال در آلمان. این معمولاً بازتابی از مانده های بزرگ تجارت است که تمایل به شکل گیری توسط عوامل کلان اقتصادی مانند پس انداز کل و سرمایه گذاری یا سیاست های تحریف کننده به اندازه کافی بزرگ برای تأثیرگذاری بر نتایج کل دارند.
این نگاه اول به مانده های تجاری دو جانبه نشان می دهد که آنها در واقع توسط چندین نیرو گسترده شکل گرفته اند: (i) عوامل کلان اقتصادی ، به طور خاص تکامل نسبی تقاضای کلی و عرضه در هر دو شریک تجاری ، که توسط تعادل تجارت کلی آنها اسیر شده است. و (ب) تعرفه ها و سایر عوامل تعیین کننده شدت تجارت دو جانبه بین دو کشور.

نیروهای اقتصادی ، نه تعرفه ، باعث تغییر در مانده تجارت می شوند
برای بررسی رانندگان مانده های تجاری دو جانبه ، ما از مدل استاندارد ادبیات تجارت ، مدل گرانش استفاده می کنیم ، که صادرات دو جانبه را توضیح می دهد. همچنین می توان از نتایج برای توضیح واردات و در نتیجه مانده های تجارت دو جانبه استفاده کرد. مدل گرانش ابزاری مفید است زیرا بین سه نوع تعیین کننده صادرات دو طرفه متمایز می شود: 2
• عوامل کلان اقتصادی: صادرات دو طرفه با خروجی ناخالص صادرکننده و هزینه های ناخالص وارد کننده ، که توسط بازده جهان اندازه گیری می شود ، افزایش می یابد.• هزینه های تجارت: آنها می توانند طبیعی باشند (به عنوان مثال ، نزدیکی جغرافیایی ، زبان مشترک) یا مربوط به سیاست تجاری (به عنوان مثال ، تعرفه ها ، توافق نامه های تجارت آزاد). هر دو هزینه تجارت دو جانبه و متوسط ماده وارد کننده و صادرکننده. و • ترکیب بخش عرضه و تقاضا: اگر ساختارهای بخش مکمل باشد ، تجارت دو جانبه افزایش می یابد (به عنوان مثال ، اگر ساختار عرضه صادرکننده با ساختار تقاضای وارد کننده مطابقت داشته باشد). این تا حدی تجارت را که ناشی از بخش بین المللی تولید است ، ضبط می کند.
تجزیه و تحلیل ما نشان می دهد که تکامل مانده های تجارت دو جانبه طی دو دهه گذشته ، تا حد قابل توجهی ، ناشی از تغییر در شرایط کلان اقتصادی در هر دو شریک تجاری بود. عوامل کلان اقتصادی به حرکت نسبی عرضه و تقاضای کل در هر دو شریک تجاری اشاره می کنند ، که همچنین تعادل تجارت کل را تعیین می کنند. به عنوان مثال با تمرکز بر روی جفت ایالات متحده و چین (شکل 2) ، عوامل کلان اقتصادی حدود 95 درصد از تغییر در مانده تجارت دو جانبه آنها را به خود اختصاص داده اند. این نشان دهنده این بود:
• عرضه کل در چین سریعتر از تقاضای کل در حال رشد بود. یعنی عدم تعادل فزاینده بین عرضه و تقاضا در چین. و • تا حدی ، این واقعیت که تقاضا سریعتر از عرضه در ایالات متحده رشد می کند.
در مقابل ، تغییرات در تعرفه های دو جانبه نقش کمتری در دوره تجزیه و تحلیل داشت. این تا حدودی نشان دهنده این واقعیت است که تعرفه ها در اواسط دهه 1990 در بسیاری از کشورها کم بود و کاهش تعرفه های بعدی متقابل بود و اثرات آن بر روی مانده تجارت دو جانبه است.
نگاهی دقیق تر به عوامل کلان اقتصادی
از دیدگاه سیاست ، مهم است که نگاهی دقیق تر به رانندگان (و تحریفات کلان اقتصادی) که در زمینه عدم تعادل کلان اقتصادی بین عرضه و تقاضا در هر کشور وجود دارد - که در تعادل تجارت آنها نیز منعکس شده است. رانندگان شامل عوامل اساسی مانند جمعیت شناسی و سطح توسعه اقتصادی و نهادی هستند. سیاست های کلان اقتصادی ، به ویژه سیاست های مالی و چرخه اعتباری. و-در بعضی موارد-سیاست های نرخ مبادله و سیاست های سمت تأمین داخلی (به عنوان مثال ، یارانه های گسترده برای صادرات یا تولیدی که به همان روش بر همه شرکای تجاری تأثیر می گذارد) . 4 شکل 3 برای اقتصادهای بزرگ انتخاب شده سهم برخی ازاین عوامل در تراز تجاری کل در طی 17-17 سال 2010. ما در اینجا روی دو مثال تمرکز می کنیم ، که نقش سیاست های مالی در ایالات متحده و سیاست های سمت عرضه در چین را برجسته می کنیم.

در ایالات متحده ، رونق اعتباری منتهی به بحران مالی جهانی 2008-09 عامل مهمی در کسری تجارت بوده است زیرا باعث افزایش تقاضا فراتر از تولید شده است. در حالی که با بحران ، زیاده روی های مالی اصلاح شد ، این امر با سیاست مالی به شدت گسترش یافته پس از بحران جبران شد. با پیشروی ، این نگرانی وجود دارد که محرک مالی اخیر ایالات متحده منجر به وخامت بیشتر کسری تجاری آن شود. در واقع ، این باعث افزایش تقاضای اقتصاد می شود ، هنگامی که تقاضا در حال حاضر قوی است و احتمالاً واردات همه شرکای تجاری را افزایش می دهد.
در چین ، عوامل کلان اقتصادی معمولی که در سایر اقتصادها بازی می کنند نیز فعالیت می کنند. به عنوان مثال ، رونق اعتباری با افزایش تقاضای کلی در اقتصاد به کاهش مازاد تجارت کمک کرده است. اما چین نیز به عنوان نمونه ای از کشوری مورد بحث قرار می گیرد که ممکن است آنچه ما سیاست های طرف عرضه می نامیم نقش مهمی داشته باشد. یکی از عواملی که ما برجسته می کنیم نقش احتمالی یارانه های گسترده دولت ، به ویژه برای شرکت های دولتی است. این یارانه ها می توانند به طور مصنوعی شرکت ها را رقابتی تر کنند. این به نوبه خود می تواند منجر به صادرات بزرگتر و مازاد تجارت با همه شرکا شود.
تعرفه ها برای فعالیت های اقتصادی پرهزینه است که تجزیه و تحلیل تاکنون نشان داده است که تأثیر مستقیم تعرفه ها بر مانده های تجارت دو جانبه در طول دوره تجزیه و تحلیل اندک است. اما این بدان معنی نیست که تعرفه ها به کشورها آسیب نمی رساند. در طولانی مدت ، کاهش بزرگ و پایدار در تعرفه ها ، بخش بین المللی کار را شکل داده است ، زیرا بنگاه ها ساختارهای سرمایه گذاری و تولید داخلی و بین المللی را تنظیم کرده اند ، از جمله با سازماندهی خود در زنجیره های ارزش جهانی. کاهش تعرفه ها و هزینه های حمل و نقل و ارتباطی از اواسط دهه 1990 با افزایش قابل توجهی در مشارکت زنجیره ارزش جهانی همراه شده است که-که به طور ساده صحبت می کند-سهم صادراتی است که حداقل از دو مرز عبور می کند (شکل 4).
افزایش ادغام جهانی تولید از طریق زنجیره های ارزش جهانی ، زمینه ای برای تخصص و پیشرفت بهره وری ایجاد می کند. اما Flipside آن افزایش خطر ابتلا به سرریز بین المللی ، از جمله افزایش تعرفه ها است. افزایش قابل توجه در تعرفه ها می تواند از طریق زنجیره های ارزش جهانی اثرات قابل توجهی داشته باشد و تأثیرات مضر بر تولید ، اشتغال و بهره وری را برای کشورهایی که مستقیماً تحت تأثیر قرار گرفته اند و برای دیگران بالادست و پایین دست در زنجیره ارزش جهانی تقویت می کند. شهود بسیار ساده است: همانطور که بنگاه ها از ورودی های واسطه ای از سایر بخش ها و کشورها استفاده می کنند ، تعرفه های تحمیل شده در آن بخش ها و کشورها می توانند بر هزینه تولید آنها تأثیر بگذارند. تعرفه ورودی های وارداتی مستقیماً هزینه تولید را افزایش می دهد و باعث می شود یک شرکت کمتر تولید کند. تا آنجا که هزینه ها به تصویب می رسد ، چنین اثر بالادست نیز می تواند از طریق سایر کشورها و بخش ها غیرمستقیم باشد. آنچه که تعرفه های بالادست را در اختیار دارد ، در مورد تعرفه های زنجیره ارزش نیز صدق می کند. بنگاه فروش کالاهای واسطه ای به کشوری که تعرفه جدیدی را تحمیل می کند ، می تواند از طریق کاهش تقاضای مشتریان تحت تأثیر قرار گیرد.
شبیه سازی ها (بر اساس تخمین های بخش کشور) نشان می دهد که هزینه خروجی افزایش 1 درصد افزایش در تعرفه های تولید امروز بزرگتر از آنچه در اواسط دهه 1990 بود ، به ویژه برای کشورهایی که در زنجیره های تأمین تولید یکپارچه هستند (بسیار یکپارچه است. به عنوان مثال ، کره و آلمان) (شکل 5) . 5

افزایش تنش های تجاری ایالات متحده و چین با بررسی تأثیر افزایش احتمالی تنش های تعرفه دو جانبه بین ایالات متحده و چین با فرض افزایش مصور تعرفه های دو جانبه در کلیه کالاهای معامله شده با 25 درصد امتیاز ، مطالعه خود را نتیجه می گیریم. 6 شبیه سازی با استفاده از مدلهای تعادل عمومی سه مورد اصلی را پیشنهاد می کند:
• اول ، تعرفه های دو جانبه بالاتر برای اقتصاد جهانی و برای اقتصادهای درگیر پرهزینه است ، در حالی که چین و ایالات متحده بیشترین رنج را دارند (شکل 6). این ناشی از کاهش تقاضای خارجی آنها و کاهش بازده به سرمایه ناشی از اعوجاج تعرفه است.• دوم ، تعرفه های دو جانبه به دلیل انحراف تجارت ، به کاهش مانده تجارت دو کشور کمک نمی کند. مگر اینکه شرایط کلان اقتصادی تغییر کند (یعنی ، مگر اینکه کشور به عنوان یک کل هزینه کمتری را خرج کند یا بیشتر تولید کند) ، تعرفه ایالات متحده برای واردات از چین فقط تقاضای ایالات متحده را به سایر شرکای تجاری تغییر می دهد. بنابراین ، کاهش تراز تجاری ایالات متحده و چین به احتمال زیاد با تغییر در مانده تجارت دو جانبه ایالات متحده با سایر شرکای تجاری جبران می شود. مکزیک و کانادا قرار است بیشترین بهره را از انحراف تجارت داشته باشند و این نشان دهنده نزدیکی آنها به روابط تجاری و قوی با ایالات متحده است. آسیای شرقی نیز تا حدی سود خواهد برد. بنابراین تعرفه های دو جانبه نه تنها برای کشورهای درگیر هزینه کمتری دارند بلکه احتمالاً در پرداختن به عدم تعادل خارجی نیز ناکارآمد هستند.• سرانجام ، تعرفه های دو طرفه بالاتر منجر به تغییر مکان های قابل توجه بخش می شوند زیرا GVC ها دوباره جابجا می شوند (شکل 7). به ویژه ، در طولانی مدت ، تغییرات قابل توجهی در ظرفیت تولید به دور از چین (و ایالات متحده) به سمت مکزیک ، کانادا و آسیای شرقی وجود خواهد داشت. این تغییرات بخش به معنای ضرر شغلی قابل توجه در بخش های خاص ، به ویژه در ایالات متحده (کشاورزی ، تجهیزات حمل و نقل) و چین (الکترونیک ، بخش "تولید دیگر") است.

نتیجه
دو نتیجه گیری اصلی سیاست از تحلیل ما پدیدار می شود. اول ، بحث در مورد عدم تعادل خارجی به درستی بر روی مانده های تجارت کل و حساب های جاری - و همچنین سیاست های کلان اقتصادی و تحریف آنها هدایت می شود. مگر در مواردی که شرایط کلان اقتصادی تغییر کند ، استفاده از تعرفه های دو جانبه برای هدف قرار دادن یک تراز تجاری دو جانبه خاص احتمالاً منجر به جبران تعدیل در سایر مانده های تجاری دو جانبه به دلیل انحراف تجارت خواهد شد و باعث می شود که تعادل تجارت کل به طور گسترده بدون تغییر باشد. دوم ، کاهش چند جانبه تعرفه ها و موانع غیر تعرفه ای با افزایش تجارت و منجر به افزایش بیشتر در تولید ، اشتغال و بهره وری ، به نفع اقتصاد جهانی خواهد بود. اما در حالی که یافته های ما حاکی از آن است که موانع کمتری برای تجارت به نفع نتایج کلان اقتصادی باشد ، نگرانی های معتبری در مورد اثرات توزیع تجارت وجود دارد. بنابراین مهم است که سیاست هایی در دست داشته باشیم تا اطمینان حاصل شود که مزایای تجارت به طور گسترده ای به اشتراک گذاشته شده است و افراد مبتلا به اندازه کافی محافظت می شوند.
صندوق بین المللی پول ، 2019. "رانندگان تجارت دو جانبه و سرریزهای تعرفه" در چشم انداز جهانی اقتصادی ، فصل 4. آوریل 2019.
درباره نویسنده
فلورانس جوموت معاون بخش بخش تحقیقات صندوق بین المللی پول است. او در بخش نظارت چند جانبه و بخش مطالعات اقتصادی جهانی بخش تحقیقات و همچنین در تعدادی از تیم های کشور کار کرده است. تحقیقات وی روی نیروی کار متمرکز شده استنهادها و سیاست های بازار ، نابرابری درآمدی و اقتصاد اقتصاد باز.
این مقاله براساس ارائه ارائه شده توسط فلورانس Jaumotte در مجمع مالی بلژیک در بروکسل در 23 آوریل 2019 و بر اساس کار مشترک با یوهانس یوگستر ، مارگاکس مک دونالد و روبرتو پیاززا در صندوق بین المللی پول (2019) است. نظرات بیان شده در این مقاله از نویسندگان است و لزوماً نمایانگر نظرات صندوق بین المللی پول ، هیئت اجرایی آن یا مدیریت صندوق بین المللی پول نیست.
2. model مدل گرانش در سطح بخش تخمین زده می شود ، با 63 کشور و 34 بخش در طی سالهای 1995-2015.
تأثیر عوامل کلان بستگی به تعادل اولیه تجارت دو جانبه بین دو کشور دارد - به ویژه ، خواه تعادل دو جانبه بزرگ و مثبت باشد یا منفی. از آنجا که هزینه های تجارت مزیت مقایسه ای کشورها و تقسیم بین المللی کار در طولانی مدت را تعیین می کند ، این نشان می دهد که تعرفه های راه دیگری می توانند با گذشت زمان ، در مسیر مانده های تجارت دو جانبه ، علامت گذاری کنند.
این تجزیه از چارچوب ارزیابی تراز خارجی صندوق بین المللی پول (EBA) استفاده می کند که سهم اصول و سیاست ها را به مانده حساب جاری یک کشور تخمین می زند. از آنجا که مانده تجارت کل یک کشور یک مؤلفه بزرگ از حساب جاری است ، مدل EBA را نیز می توان مستقیماً در تراز تجارت اعمال کرد.
این شبیه سازی اثرات تعادل جزئی را نشان می دهد و کانال هایی را به غیر از اثرات تجاری مستقیم (به عنوان مثال ، عدم اطمینان سیاست ، اثر اطمینان و شرایط مالی) شامل نمی شود.
یادداشت های خط مشی Suerf (SPN) بر مسائل مالی ، پولی یا اقتصادی فعلی ، که برای سیاست گذاران و پزشکان مالی طراحی شده اند ، که توسط کارشناسان مشهور طراحی شده اند ، تمرکز دارند. نظرات بیان شده از نویسنده (ها) است و لزوماً از مؤسسات (های) مؤسسه (های) وابسته به آن نیست.
هیئت تحریریه: Natacha Valla (صندلی) ، ارنست گنان ، فرانک لیرمن ، دیوید تی. لوللین ، دوناتو ماسیاندارو.
مقالات آموزش فارکس...
ما را در سایت مقالات آموزش فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : بهزاد فراهانی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : دوشنبه
25 ارديبهشت
1402 ساعت: 12:21