ناتوانی های فکری ، ارتباطات و یادگیری
مقدمه ای بر معلولیت های فکری
- ناتوانی های فکری
- روند ارتباطی
- روند یادگیری
ناتوانی های فکری
معلولیت فکری تعداد زیادی از افراد در خدمات اشتغال معلولیت را تحت تأثیر قرار می دهد. علل ناتوانی های فکری پیچیده و متنوع است و تأثیرات به همان اندازه پیچیده است و نمی توان آن را صرفاً به عنوان "یادگیری آهسته" خلاصه کرد. نحوه خدمات اشتغال خود را برای تأمین نیازهای فردی افراد دارای معلولیت فکری متناسب می کند ، مسئله مهمی برای کارکنان پشتیبانی است. آگاهی از شیوه هایی که یک اختلال فکری بر فرد ، فرآیندهای تفکر ، ارتباطات ، پاسخهای عاطفی و یادگیری آنها تأثیر می گذارد ، برنامه ریزی و اجرای استراتژی های خاص را قادر می سازد تا به شخص در معلولیت فکری کمک کند و پتانسیل اشتغال خود را توسعه دهد.
هوش چیست؟
اجداد متوسط غارنشین شما روزهای خود را در شکار و جمع آوری غذا گذراند ، اما هنوز هم مغزی داشت که بتواند از فیزیک کوانتومی گیج کننده باشد (اگر می خواست). هوش بشر برای اطمینان از بقای گونه ای که در گروه هایی در ساختارهای پیچیده اجتماعی زندگی می کند ، تکامل یافته است. مغز هر فرد ساختار عصبی مشابهی دارد ، اما همچنین امکان تفاوت های فردی قوی را فراهم می کند.
اطلاعات اغلب به عنوان یک کیفیت جهانی در نظر گرفته می شود که به ما امکان می دهد "به طور منطقی ، هدفمند و مؤثر عمل کنیم". شناخت یا تفکر از سه کارکرد اصلی تشکیل شده است:
- دستیابی به مفهوم - استفاده از زبان یا نمادهای دیگر برای نشان دادن ذهنی اطلاعات را نشان می دهد و به ما امکان می دهد تفکر خود را در مورد افراد ، اشیاء و ایده ها سازماندهی کنیم.
- مشکل-حل روشهای آموخته شده و مهارتهای "تفکر جانبی" برای شناخت و حل مشکلات.
- استدلال - استفاده از استدلال استقرایی و قیاسی برای رسیدن به نتیجه گیری منطقی.
فرآیندهای بیولوژیکی ذاتی باعث می شود که از طریق تغییر در کیفیت تفکر فرد در بزرگسالی ، هوش داشته باشند. در دوران نوزادی ، تفکر تا حد زیادی با کیفیت همه یا هیچ یک در ابتدا متمایز می شود. با این حال ، تا زمانی که ما در بزرگسالی قرار داریم ، بیشتر ما توانایی تفکر در چکیده را به دست آورده ایم و دیگر محدود به تجربه واقعی بتن به عنوان لنگر برای فکر نیستیم.
"ناتوانی فکری" چیست؟
ناتوانی فکری ناشی از مشکلاتی است که شخص ممکن است در انجام وظایف داشته باشد ، یا با یک محیط یا شرایط در نتیجه برخی از اختلالات در عملکرد فکری خود سازگار شود.
همه ما با توجه به موقعیت های مختلف ، در عملکرد فکری خود به نوعی ، برخی اوقات ، حتی بسیاری از زمان ها ، اختلالات داریم. در مورد نیاز به تخمین هزینه همه موارد موجود در سبد سوپر مارکت خود فکر کنید وقتی که همیشه در محاسبه ذهنی مشکل زیادی داشته اید. یا در جلسه ای هستید که باید در 2 یا 3 دیدگاه متفاوت در آن شرکت کنید و پردازش اطلاعات به طور کامل برای شما دشوار است. بیشتر ما با چنین چالش هایی کنار می آییم زیرا باید بدانیم که چه کاری می توانیم انجام دهیم و نمی توانیم انجام دهیم و رفتار خود را بر این اساس تطبیق دهیم. ما می توانیم این کار را انجام دهیم زیرا ، به طور کلی ، عملکرد فکری ما به ما امکان می دهد تا تنظیمات لازم را انجام دهیم.
هنگامی که عملکرد فکری به شدت دچار اختلال بیشتر می شود ، فرد ممکن است مشکلات قابل توجهی را تجربه کند ، نه فقط در کارهایی مانند اضافه کردن صورتحساب مواد غذایی خود ، بلکه مهمتر از آن ، به روش یادگیری و در معاملات خود با افراد دیگر.
میزان غیرفعال بودن فرد از اختلال فکری نه تنها از سطح اختلال تجربه شده ، بلکه در میزان شناسایی و رفع نقص های خاص در عملکرد فکری نیز تأثیر خواهد گذاشت. فقط با آشنایی با برخی از این تأثیرات خاص می توان روشهای مؤثر را برای کمک به فرد در معلولیت فکری یافت و به آن کمک کرد.
با توجه به ترکیب گسترده دلایل ، اختلالات و اثرات ناتوان کننده ، برچسب "معلولیت فکری" ، به ضرورت ، بسیار گسترده و نادرست است. ناتوانی های فکری ناشی از طیف گسترده ای از اختلالات شناختی است که ممکن است خود محصول طیف وسیعی از شرایط ژنتیکی ، پزشکی و اجتماعی باشد. علت هر چه باشد ، اختلالات فکری در رفتار افراد ظاهر می شود-غالباً به عنوان کسری در یادگیری ، ارتباطات ، استقلال و جهت گیری خود.
اساساً ، اختلالات فکری بر یادگیری و به نوبه خود عملکرد اجتماعی و روانشناختی شخص تأثیر می گذارد. اینها به نوبه خود به شخصی که ناتوانی را تجربه می کند منجر می شود.
مسئله واقعی برای خدمات اشتغال چیست؟
هر خدمتی که هدف آن کمک به افراد دارای ناتوانی های فکری باشد ، مهارت های کاری را ایجاد می کند ، در کمک به آنها برای یادگیری نقش دارد. هرچه کارکنان پشتیبانی بیشتری در مورد نحوه یادگیری کارگرانشان بدانند ، و چگونه می توانند کارها را تنظیم کنند تا هر فرصت یادگیری بهینه شود ، نتایج برای کارگر بهتر خواهد بود. یادگیری خوب بیشتر اوقات "فقط" اتفاق نمی افتد. نمی توان آن را به شانس واگذار کرد. این امر به ساختار و برنامه ریزی نیاز دارد تا چگونگی ارائه بهترین چیزها را برای کسی ارائه دهد تا بتواند آنها را به طور مؤثر یاد بگیرد. مهمتر از همه ، نیاز به ارتباط خوبی دارد.
بیایید به برخی از موارد مهم که باید در هر محل کار ارتباط برقرار کنند ، نگاهی بیندازیم و در نظر بگیریم که چگونه می توانیم ارتباطات خود را تا حد امکان مؤثر کنیم تا به کارگران خود در زمینه ناتوانی های فکری کمک کنیم ، مهارت ها و پتانسیل های خود را از طریق یادگیری فعال و معنادار توسعه دهیم.
هر کارگر در هر کجا نیاز به یادگیری دارد:
- آنچه از آنها لازم است تا کار خود را به درستی انجام دهند
- آنچه برای آنها فراهم خواهد شد تا کار خود را به درستی انجام دهند
- مهارت های ایمنی اساسی
- چگونه آنها می دانند که آیا آنها در صورت لزوم کار خود را انجام می دهند یا نه
- آنچه از آنها انتظار می رود با تیم یا محیط کار متناسب باشد
- در صورت نیاز به کمک یا چیزی که اشتباه می شود چه کاری باید انجام شود
- اگر همه چیز تغییر کند چه کاری باید انجام شود
- چگونه نیازهای آنها را بشناسند.
کارگران دارای معلولیت فکری باید دقیقاً همان موارد را بدانند: ما فقط باید اطمینان حاصل کنیم که این اطلاعات را ارتباط برقرار می کنیم تا کارگران بتوانند در فرایند یادگیری فردی شرکت کنند که آنها را قادر می سازد تا هدفمند عمل کنند و با آن برخورد کنند.
روند ارتباطی
چند بار اشتباه کرده اید که فکر می کنید فقط به این دلیل که به کسی گفته اید ، آنها آنچه را که شما گفتید سوار شدند - و واقعاً درک کرده اید که منظور شما از آن چیست؟اگر فقط! ارتباطات بسیار بیشتر از صحبت کردن است. در هر ارتباطی همیشه یک سطح مشخص ، قابل مشاهده و/یا شنیدنی برای تجربه و همچنین یک سطح غیب ، ناشناخته و بسیار انتزاعی وجود دارد. شما می توانید بر افراد تأثیر بگذارید ، و آنها می توانند بر شما تأثیر بگذارند ، بدون اینکه یک کلمه رد و بدل شود.
این به درک فرایند اساسی در هنگام برقراری ارتباط کمک می کند.
ارتباطات فرآیند انتقال اطلاعات بین افراد است و همیشه سه عنصر در آن وجود دارد:
- فرستنده ای که می خواهد چیزی ارتباط برقرار کند - یک ایده ، عقیده ، واقعیت یا چیزی که می خواهد رخ دهد.
- یک پیام یا انتقالفرستنده آنچه را که می خواهند بگویند ، چرا و به چه کسی می کند. برای اینکه این پیام به وضوح ابلاغ شود ، فرستنده باید هدف خود را در ارسال آن درک کند. هنگامی که آنها در این باره روشن شدند ، فرستنده باید نحوه تشکیل پیام را بررسی کند (کلمات ، نمودارها یا نمادهایی که به بهترین وجه پیام را همانطور که در نظر گرفته شده است منتقل می کنند).
- گیرنده ای که پیام را دریافت می کند ، سعی می کند معنای خود را انجام دهد و سپس روی آن اقدامی انجام دهد.
ارتباطات فقط زمانی مؤثر است که افرادی که با آنها ارتباط برقرار می کنید:
- پیام خود را دریافت کنید
- متوجه شدم
- به روشی که قصد داشتید پاسخ دهید.
درک فقط در یک ارتباط ممکن است وقتی گیرنده مواد مورد نیاز خود را برای تفسیر صحیح پیام داشته باشد. هر زمان که ارتباط برقرار کنیم (یعنی فرستنده باشید) ، باید دریابیم که آیا پیام ما به روشی که در نظر داشتیم درک شده و به آن عمل کرده است یا خیر. بنابراین ، مرحله بعدی در فرایند ارتباطات ، به دنبال بازخورد در مورد پیام ابلاغ شده ما است. ما هر دو رفتار و اقدامات کلامی و غیر کلامی را بررسی می کنیم تا مشخص کنیم آیا پیام به آنجا رسیده است یا خیر.
این مرحله روند ارتباطی را مجدداً راه اندازی می کند: گیرنده به پیام اول پاسخ می دهد.
به یاد داشته باشید که روند ارتباط پیچیده است. در هر مرحله از فرآیند موانع بالقوه زیادی برای برقراری ارتباط مؤثر وجود دارد. این شامل:
- خصوصیات فردی فرستنده و گیرنده پیام
- مشکلات در انتقال پیام
- بی توجه به پیام - به هر دلیلی
- تعبیر متفاوتی از پیام از یک مورد در نظر گرفته شده است.
به هر دلیلی ، اگر پیام در چیزی نزدیک به روشی که فرستنده در نظر گرفته شده است ، دریافت و عمل می شود ، ارتباط برقرار نشده است.
تأثیر ناتوانی های فکری بر ارتباطات
برخی از افراد دارای معلولیت فکری ، برقراری ارتباط را دشوار می کنند. برخی از مشکلات ارتباطی متداول برای افراد دارای ناتوانی فکری عبارتند از:
- مشکلات در سفارش افکار و زبان به روشی "منطقی" - کلمات و جملات می توانند بیرون بیایند ، اما دیدن این جمله دشوار است
- مشکلات یادگیری گوش دادن و نوبت در گفتگو
- مشکلات با استفاده از ارتباط به معنای تعاملی
- مشکلات مربوط به اشیاء و اعمال به کلمات گفتاری یا نوشتاری.
افراد دارای معلولیت فکری باید نشان دهند که ارتباطات هم مورد انتظار و هم ارزشمند است. هیچ کس تا به حال یادگیری برقراری ارتباط را تمام نمی کند. ما دائماً مهارت ها و استراتژی های جدیدی را در بیان خود می آموزیم. کارکنان پشتیبانی نقش مهمی در حمایت از کارمندان دارند که مهارت های ارتباطی خود را ایجاد می کنند.
روند یادگیری
درست همانطور که ارتباطات بیش از "فقط صحبت کردن" تشکیل شده است ، یادگیری بسیار بیشتر از "فقط گفته شده" است.
یادگیری را می توان به عنوان پردازش اطلاعاتی که با آنها روبرو هستیم تعریف شود ، که منجر به تغییر یا افزایش دانش و توانایی ها می شود.
یادگیری یک فرایند فعال است. مگر اینکه یادگیرنده در این فرآیند مشغول باشد ، نمی تواند یادگیری وجود داشته باشد.
همه ما از چند طریق یاد می گیریم:
- ما از طریق پاسخ هایی که به اقدامات خود می رسیم یاد می گیریم. به این یادگیری ابزاری گفته می شود. ما می توانیم روشهای خاصی برای رفتار با پاسخهای خاصی را که به رفتار می رسیم مرتبط کنیم. ما یاد می گیریم که لبخند بزنیم و بگوییم "متشکرم" وقتی کسی چیزی را که دوست داریم به ما می دهد ، زیرا می آموزیم که اگر این کار را انجام دهیم ، احتمالاً دوباره به آن پیشنهاد می شود. به عبارت دیگر ، پاسخ مودبانه ما تقویت می شود. مردم به همان اندازه پاسخ های معیوب یاد می گیرند که موارد صحیح را انجام می دهند ، با این حال ، زیرا اغلب افراد معیوب تقویت می شوند.
- ما همچنین با مشاهده و تقلید از آنچه دیگران انجام می دهند ، چیزهای زیادی را یاد می گیریم. این نوع یادگیری را می توان مدل سازی نامید. مردم از آنچه دیگران انجام می دهند ، از اینكه رفتار خود را تقویت می كنند ، تقلید می كنند ، یا الگوبرداری می كنند.
- با توسعه تفکر ما ، ما یاد می گیریم که مفاهیم ایجاد کنیم. شعار تبلیغاتی "این با آن پیش می رود" خلاصه می کند که یادگیری مفهومی در مورد چیست. مفاهیم یادگیری ما را کارآمدتر می کند. آنها به ما کمک می کنند تا چیزها را سفارش دهیم و طبقه بندی کنیم - چیزهایی که افراد می توانند روی آن بنشینند ، چیزهایی که مردم نمی توانند روی آن بنشینند ، پرندگان پرواز کنند ، رنگ ها ، رنگ های آبی ، رنگهای قرمز ، چهره های دوستانه ، چهره های عصبانی و غیره بی نهایت. مفاهیم سازمان دهندگان اطلاعات ورودی ما هستند.
- از آنجا که توانایی ما در یادگیری مفاهیم توسعه می یابد ، می توانیم شروع به درگیر شدن در یادگیری قانون کنیم. یک قانون رابطه بین دو یا چند مفهوم است. وقتی می فهمید که 2 + 3 = 5 ، آن سگ ها پارس می کنند و هواپیماها پرواز می کنند ، شما قوانینی را آموخته اید. در هر حالت ، این قانون به یادگیری قبلی مفاهیم دیگر "2" ، "3" ، "سگ" ، "پوست" و غیره بستگی دارد. ما همیشه در تفکر خود از قوانین استفاده می کنیم. آنها پاسخ دادن به طیف گسترده ای از موقعیت ها و مشکلات را برای ما آسان تر می کنند.
تأثیر ناتوانی های فکری بر یادگیری
ناتوانی های فکری هم بر ظرفیت یادگیری و هم در نحوه وقوع یادگیری تأثیر می گذارد. فرایند یادگیری بسیار پیچیده و فردی است ، اما به نظر می رسد که فرایندها بدون در نظر گرفتن سطح فکری آنها ، برای همه اعمال می شود. افرادی که دارای هوش به شدت اختلال هستند ، به همان روشی که افراد دارای هوش بالاتر از حد متوسط یاد می گیرند ، یاد می گیرند. آنچه متفاوت است سطح عملکرد یادگیری است:
- چقدر آموخته شده است
- چقدر سریع آموخته می شود
- چه مدت یادگیری حفظ می شود
- آنچه باید در طی فرایند یادگیری و غیره برآورده شود.
افراد دارای معلولیت فکری مطمئناً می توانند یاد بگیرند اما معمولاً نسبت به افراد بدون ناتوانی فکری مشکل بیشتری دارند. ما می توانیم با یافتن نیازهای یادگیری خود و توسعه بهترین راهکارها برای کمک به آنها در یادگیری ، به کارگران دارای معلولیت فکری کمک کنیم.
موارد اساسی وجود دارد که می تواند یادگیری را برای افراد دارای ناتوانی فکری دشوار کند.
خاطره
حافظه توانایی رمزگذاری ، پردازش و بازیابی اطلاعاتی است که ما از طریق سیستم های حسی خود در معرض آن هستیم. از آنجا که اطلاعات در حافظه حسی ما به ما می گوید یک دید یا صدا یا لمس وجود دارد که با ما ثبت نام می کند ، ما شروع به پردازش آنچه در آن است ، و اینکه آیا حضور در آن برای ما مهم است.
بسیاری از افراد دارای معلولیت فکری در عملکرد حافظه خود مشکل دارند که یادگیری را دشوار می کند. به عنوان مثال ، می تواند در انتخاب موارد مرتبط و آنچه (توجه انتخابی) از آنچه وارد نمی شود ، وجود داشته باشد. خاطرات کوتاه مدت و کار ما معمولاً به ما کمک می کند تا انتخاب صحیح را انجام دهیم ، زیرا ما اطلاعات ورودی را به اطلاعات ذخیره شده در طولانی مدت خود پیوند می دهیمحافظه ترم ، به روزرسانی اطلاعات جدید از نظر آنچه از قبل به یاد می آوریم. بدیهی است ، اگر مشکلات فکری داشته باشید که از یادآوری سریع و تطبیقی حافظه جلوگیری می کنید ، این بسیار سخت تر است.
زبان و ارتباطات
ما نه تنها باید بدانیم که برای استفاده از زبان چه کلمات ایستاده است ، بلکه باید قوانینی را که کلمات را پیوند می دهد ، و نحوه استفاده از کلمات در موقعیت های مختلف را بدانیم. برای داشتن صلاحیت ارتباطی ، ما همچنین باید بدانیم که چگونه زبان را در یک تعامل اجتماعی برای ما کار می کند.
بسیاری از اشکال اختلال فکری می تواند منجر به مشکلات زبان و ارتباطی شود. به عنوان مثال ، این جملات را در نظر بگیرید:
- میریام وقتی مارگارت خودش را آزار داد ناراحت بود.
- میریام وقتی مارگارت به او صدمه زد ناراحت بود
برخی از افراد مبتلا به ناتوانی فکری دشوار می توانند به شما بگویند چه چیزی بین این دو جمله متفاوت است (یعنی چه کسی در جمله 1 صدمه دیده است ، و چه کسی در جمله 2) ، زیرا آنها قوانین دستوری را که به آنها می دهد درک نمی کنندمعنی واقعی
توانایی های خواندن و نوشتن
بسیاری از افراد دارای معلولیت فکری در خواندن و نوشتن مشکل دارند. این امر منجر به مشکلات بیشتر از مواردی می شود که از عدم توانایی خواندن یک دستورالعمل یا نوشتن نام آنها بر روی یک فرم ناشی می شوند. به نظر می رسد توانایی های خواندن و نوشتن در واقع به همه یادگیری ها به دلیل ارتباط بین این توانایی ها و سایر توانایی های زبانی ما کمک می کند.
تصور می شود که توانایی های خواندن و نوشتن عناصر اصلی سیستم های اصلی زبان کاربردی ما هستند:
- زبان با گوش (گوش دادن)
- زبان از طریق دهان (صحبت کردن)
- زبان با چشم (خواندن)
- زبان با دست (نوشتن).
به نظر می رسد که این سیستم های زبانی کاربردی با هم کار می کنند و به یکدیگر کمک می کنند تا پیوندهای بین سیستم ها را ایجاد کنند. بنابراین ، افرادی که می توانند بخوانند و بنویسند ، ممکن است اطلاعاتی را که وارد می شوند بهتر بدانند (مثلاً یک پیام گفتاری - زبان با گوش) ، و بنابراین آن را به طور کارآمدتر و مؤثر یاد می گیرند فقط به این دلیل که آنها این سیستم های دیگر را دریافت کرده اند (زبان با دستو زبان به چشم) برای آنها کار می کند تا به درک آنها کمک کنند. مطالعات نشان داده است که افرادی که نمی توانند خیلی خوب بخوانند یا بنویسند ممکن است در پردازش اطلاعات بیشتر از افرادی که می توانند مشکل داشته باشند.
تفکر مشخص
بسیار متداول است که افراد دارای معلولیت فکری به حمایت های مشخص برای تفکر خود متکی باشند. آنها برای فکر کردن در مورد آنها ، باید اشیاء و رویدادها را در دست داشته باشند ، یا بتوانند ضمن حل یک مشکل ، نمونه بارز از آنها را تصور کنند. بنابراین ، تفکر محدود به آنچه بوده است یا در حال تجربه است.
متفکران بتونی نمی توانند با ایده های انتزاعی کار کنند ، به ویژه آن دسته از مشکلاتی که نیاز به فکر کردن در مورد چیزهایی دارند که اگر چیزی متفاوت از روشی باشد که اکنون باشد. بیشتر ، ما مشکلات را با یک رویکرد برنامه ریزی شده حل می کنیم که در آن در مورد طیف وسیعی از راه حل ها یا ایده ها فکر می کنیم و آزمایش می کنیم که احتمالاً بهترین است.
افرادی که می توانند به صورت انتزاعی فکر کنند می توانند در مورد هر تعداد امکانات حدس بزنند ، اما یک متفکر بتونی نمی تواند.
اثرات اجتماعی و روانی
بزرگترین مانعی که هر کسی با هر نوع اختلال فکری روبرو است ، شناخته شدن و تحقق پتانسیل آنها است. تأثیرات اجتماعی و روانشناختی یک ناتوانی فکری با پاسخ های ارائه شده به نیازهای فرد تعیین می شود. دو تأثیر مشترک اجتماعی و روانی بر فرد دارای ناتوانی فکری عبارتند از:
- انتظارات کم از فرد مبتلا به معلولیت فکری که توسط خانواده ها ، معلمان و مربیان و کارگران پشتیبانی می شود ("آنها نمی توانند آن را یاد بگیرند"). این امر به طور کلی عواقب منفی برای عزت نفس وی به همراه خواهد داشت و می تواند "پیشگویی خود تحقق" را ایجاد کند.
- درماندگی آموخته است. اگر مردم به صلاحیت و ارزش آنها به عنوان یک شخص شک کنند ، آنها باور خواهند کرد که هیچ تاثیری بر اتفاقاتی که برای آنها و اطراف آنها رخ می دهد ، ندارند. وقتی این اتفاق بیفتد ، آنها احساس درماندگی می کنند. درمانده برای چالش یادگیری. درک ما از توانایی ما در تأثیرگذاری یا تغییر چیزها ، ما را با انگیزه و انرژی نگه می دارد. کسی که در مواجهه با وقایع احساس قدرت کند ، به نظر می رسد که دیگران ناخواسته ، بی همکاری یا بی تحرکی نیستند ("او نمی خواهد یاد بگیرد").
© مشترک المنافع استرالیا ، 2008 آخرین اصلاح شده در 20 ژانویه 2009
مقالات آموزش فارکس...
ما را در سایت مقالات آموزش فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : بهزاد فراهانی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
8 شهريور
1402 ساعت: 18:44